الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

146

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

مىفرمايد : اطلاق صيغه ، ظهور در وجوب نفسى و استقلالى دارد و غيريت ، محتاج به بيان زايد است . پس اگر مولى در مقام بيان بود و امر به كارى كرد بدون اينكه سخنى از مقدميت لفعل آخر باشد ، ما مىگوييم وجوب نفسى مراد است . 7 . الفور و التراخى هفتمين بحث از مباحث صيغهء افعل ، مبحث فور و تراخى است . گاهى به دليل خاص و قرائن مخصوصى ثابت شده كه فلان واجب ، واجب فورى است ( مثل جواب سلام ، ازالهء نجاست ، اداى دين و . . . ) در اين صورت ، ما تابع دليل هستيم . و گاهى به دليل خاص ثابت شده كه فوريت لازم نيست و تأخير انداختن جايز است ( مثل نماز قضاء ، روزهء قضا ، اداى زكات و . . . ) باز هم تابع دليل هستيم . انما الكلام در مواردى است كه امرى به نحو مطلق از مولى صادر شده . مثلا فرموده « اكرم العلماء » . ما نمىدانيم كه آيا فوريت را اراده كرده يا تراخى را ؟ آيا صيغهء افعل عند الاطلاق دلالت بر فوريت مىكند يا دلالت بر تراخى دارد ؟ در مسئله چهار نظريه ذكر شده است : 1 . بعضى گفته‌اند صيغهء افعل ، ظهور وضعى دارد در فوريت يعنى براى فوريت وضع شده ( و هذا قول الشيخ و من تبعه ) . 2 . بعضى گفته‌اند صيغهء افعل ، ظهور وضعى در تراخى دارد يعنى وضع شده للتراخى و ميرزا ( در قوانين ، صفحه 95 ) فرموده : « و اما القول بتعيين التراخى فلم نقف على مصرح به » . 3 . بعضى گفته‌اند صيغهء افعل ، مشترك لفظى است بين الفور و التراخى يعنى دو بار وضع شده ؛ يك‌بار للفور و يك‌بار للتراخى ( و هو قول السيد و الشهيد و من تبعهما ) . 4 . بعضى گفته‌اند صيغهء افعل ، نه وضع شده براى فوريت تنها و نه براى تراخى تنها و نه مشترك لفظى است بينهما ، بلكه اساسا صيغهء افعل هيچ‌گونه دلالتى بر فوريت و تراخى ندارد نه بالوضع و نه بالاطلاق و نه به حكم العقل . و اگر بخواهيم فوريت با تراخى را از امر استفاده كنيم ، نياز به دليل خاص و قرينهء مخصوصه است ( كما ذكر در اول مبحث ) بلكه فقط دلالت بر نسبت طلبى دارد ( و هذا رأى المشهور ) .